گوشه ، قطعه و قسمتی است از مجموع ملودیها که با روندی خاص و خصوصیات منحصر به خود ، تشکیل زنجیره ردیف را داده اند.
تعریف دیگر : آهنگی که در فاصله یک دانگ ( چهار نت ) ادا شود و گستره آن از چند نت تجاوز نکند. جابجایی این چند نت با کشش های زمانی مختلف ، ملودی آن گوشه را تشکیل می دهد. فراموش نکنیم که هر گوشه دارای دو نت شاهد و ایست مخصوص به خود خواهد بود.
گوشه بر اساس روند ملودی ممکن است کوتاه یا بلند باشد.بسیاری از آنها به لحاظ اینکه تمایل به وصل شدن به گوشه بعدی را دارند ، در گام و دستگاه مربوط به خودشان فرودی ندارند مانند : حزین در گوشه عراق - گوشه عشاق - گوشه بیات راجه - گوشه های محیّــر و نهیب در عراق- گوشه دلکش - گوشه شکسته و ...
فرود گوشه در واقع بایستی همان مراجعه به نت شروع گام یا دستگاه در بر گیرنده آن گوشه باشد که اکثر گوشه ها دارای این خاصیت می باشند.
ساختار گوشه :
ساختار هر گوشه بر اساس چهار رکن اساسی « درآمد - شعر - تحریر و فرود » بنا میشود. بعضی اوقات و در برخی موارد ، این قانون بهم می خورد بدینصورت که ممکن است گوشه با شعر شروع شود و با تحریر خاتمه یابد و یا بصورت چند درآمد در آغاز هر دستگاه یا آواز خودنمایی کند. جمله بندی گوشه ( درآمد - شعر - تحریر و فرود ) قول زنده یاد استاد دوامی است که توسط استاد مجید کیانی نوازنده سنتور و زنده یاد استاد محمود کریمی ردیف خوان روایت شده است.
گوشه به تنهایی شخصیت ملودی داشته و در صورت خوانده و نواخته شدن آن ، ضمن استقلال ملودی ، میتواند با حالات نهفته در ساختار خود ، در شخص شنونده مؤثر عمل نماید. گوشه ها در اوزان و بحور عروضی مختلف طراحی شده اند و هرکدام با توجه به ساختار و محتوای ملودی خویش ، حالاتی را در شنونده القا می کنند.
با توجه به شرایط روحی و حالات درونی انسان ، در می یابیم که همان حالتهای « غم - شادی - امید - یأس - تحرک - اندیشه - پند و اندرز - روحیه ستیزه جویی - آرامش و...» محور اصلی و اساسی فکر سازندگان این ملودی ها ( گوشه ها ) بوده است. سازندگانی که از همان نسلهای گذشته بودند و سینه به سینه این ملودی ها را حفظ کرده و به ما سپرده اند تا در برهه های مختلف ، آویزه گوشمان کنیم تا شادی بخش زندگیمان بوده ویا تسکینی بر دردها و آلام درونیمان گردد.
هر گوشه نام منحصر به فرد خود را دارد که این نام بنا به شناخت و ساختار ملودی آن گوشه به آن اطلاق شده است. علت نامگذاری بسیاری از گوشه ها بر ما واضح است ولی تعدادی از آنها هنوز مبهم مانده و در هیچ رساله ای مطلبی درباره وجه تسمیه آنها به ثبت نرسیده است.
علت نامگذاری اسامی گوشه های ردیف موسیقی سنتی ایران :
1 - مأخوذ از محلهای گوناگون سرزمین کهن ایران : زابل - عراق - خاوران - آذربایجانی - بختیاری - گیلکی - شوشتری و...
2- گرفته شده از نامهای بزرگان موسیقی و اهل هنر : محمدصادقخانی و مهدی ضرّابی ( در آواز بیات ترک ) ، مرادخانی ( در دستگاه ماهور ) ، نی داوود ( در دستگاه همایون ) ، جوادخانی ( نوعی تحریر در گوشه رضوی دستگاه شور ) ،حسن موسی ( در آواز ابوعطا ) و...
3 - توصیف طبیعت و جلوه های آفرینش : سپهر - بحر نور - چکاوک - سارنج - نوروز عرب و عجم و...
4- حکایت کننده مسائل عاطفی و احساسی : حزین - مویه - راز و نیاز - سوز و گداز - کرشمه - جامه دران و...
5 - داستانهای ادبی و عاشقانه : خسرو و شیرین - لیلی و مجنون
6 - صداهای گرفته شده از پیرامون : زنگ شتر - زنگوله - ناقوس - قطار و...
نکته : هنگام اجرای ساز ویا آواز ، بسیاری از گوشه ها به علت تشابه ملودیک ، اشتباها" در یکدیگر تداخل می نمایند و فقط خواننده خوب و مسلط و ردیف دان است که میتواند تشابهات ملودیک را از هم تفکیک سازد برای مثال : «گوشه های سلمک ( در دستگاه شور ) و دلکش ( در دستگاه ماهور ) »، «گوشه های حجاز ( در آواز ابوعطا ) و حسینی ( در دستگاه شور ) و نهُفت ( در دستگاه نوا ) »، « گوشه های حصار ( در دستگاه های ماهور و چهارگاه ) و نیشابورک ( در دستگاههای ماهور و نوا ) و روح افزا ( در دستگاه راست پنجگاه ) »، « گوشه های داد ( در دستگاه ماهور و آوازهای بیات ترک و افشاری ) و بیات راجه ( در دستگاههای نوا و همایون و آواز بیات اصفهان ) » ، « گوشه های بیات عجم و پنجگاه ( در دستگاه راست پنجگاه ) و دستگاه نوا » ، و ... که تشابهات ملودیک دارند و بایستی با یک حالت بسیار ظریف و حرکتی تند و سریع و یا کششهای ویژه باشد و فقط نوازنده و خواننده ماهر و مجرّب که سالیان درازی زحمت کشیده ، می تواند دقیقا" تفاوتهای گوشه ها را با یکدیگر در صدای ساز و یا آواز خویش جلوه گر سازد.
نکته : اگر اجرای گوشه توسط استادی ماهر و مسلط انجام شود ( چه ساز و چه آواز ) میتواند در مدت زمانی طولانی ، فضای موسیقی دستگاهی را از آن خود کند و به تنهایی گرمابخش مجلس باشد درست همانند سخنرانی که در مورد موضوعی سخن می گوید و بحث های وی ، زمانی تداوم می یابد وقابل استفاده خواهد بود که شخص سخنران آگاه و مطلع بدان مقوله باشد و از تکرار مکررات پرهیز نماید. و یک خواننده خوب نیز میتواند یک یا چند گوشه را همانند تیتر یک موضوع انتخاب نموده و زمانی را گرداگرد آن گوشه ، نغمه و ملودی تحویل دهد که برخی از اساتید قدیم موسیقی بر این عقیده بوده اند.
گوشه ها معمولا" از لحاظ مقایسه تئوری - علمی بر دو قسم هستند :
1 - گوشه هایی که دارای فواصل مشابه با دستگاه ویا مقام مخصوص خود هستند مانند : گوشه حجاز در آواز ابوعطا ، گوشه داد در دستگاه ماهور ، مثنوی خوانیها در تمام آوازها.
2 - گوشه هایی که به علت پیدا کردن یک یا دو علامت عَـرَضی ( کـُـرُن - سـُری - بـمـُل - دیـز - بکار ) با دستگاه اصلی تفاوت پیدا می کنند مانند : گوشه سلمک در دستگاه شور ، گوشه های دلکش و راک در دستگاه ماهور ، گوشه حصار در دستگاه چهارگاه.
تعداد گوشه ها :
تعداد گوشه ها در اجراهای مختلف و مکتب های مختلف متفاوت است :
1 -در ردیف میرزا عبدالله ( که بنیاد کلیه ردیف های بعد از خود می باشد ) به روایت زنده یاد نورعلی خان برومند حدودا" 300 گوشه روایت شده است.
2 - در ردیف موسی معروفی که مجموعهای از چند ردیف میرزا عبدالله ، آقا حسینقلی و اضافات خود موسی معروفی بوده ، تعداد گوشه ها را 471 عدد ذکر نموده اند. در ضمن به خیل زنجیره این گوشه های ثبت و ضبط شده ، یک سری گوشه های ثبت و ضبط نشده ( موجود در ردیف شیوه اصفهان ) نیز اضافه می گردد.
*******************************
با تشکر از آقای محمود مونسی سردرودی و سایت www.Hamkelasy.comمقاله ای که می بینید به معرفی چندین ساز مختلف از آلات موسیقی پرداخته . تالیف این معرفی ها کار خانم گلنار محمدی فر بوده است .
بربط:بربط سازی است ایرانی که از عهد باستان در ایران وجود داشته و در زبان فارسی به آن رود یا شاهرود هم گفته می شده ولی پس از قبول دین اسلام از طرف اکثریت ایرانیان و تاثیر فرهنگ و هنر ایرانی بر فرهنگ عرب بربط یکی از سازهای اصلی موسیقی عرب شد که در زبان عربی به آن عود یا مرهر یا کران می گویند.
در این زمان عود به معنای ترکه چوب نازک و چوب می باشد.
هنرمندان و صنعت گران ایرانی که برای ساختن کعبه به مکه آمده بودند بربط و طرز نواختن آن را با خود به آن مکان مقدس بردند و ابن سریج یکی از نوازندگان و موسیقی دانان بزرگ و به نام آن روز عرب بربط را که انواع گوناگون داشته از ایرانیان به عاریت گرفت و اولین شخصی بود که موسیقی عرب را با این ساز ایرانی اجرا کرده است. این ساز سابقا 4 سیم داشته که زریاب در اندلس سیم پنجمی به آن اضافه می کند. زریاب کبیر یکی دیگر از نوازندگان بزرگ بربط همان زمان که در دربار هارون الرشید بود با نوع آوری و ابداعات و ابتکارات خاص خود تغییراتی در عود داده بود.با این حال عود ساخت او با آن که مساوی سازهای دیگر بود از همان چوب ساخته می شد از لحاظ وزن حدود یک سوم وزن عودهای معمولی سنگین تر بود .سیم اول عود وی از ابریشم بافته می شد که از تار سازهای همکاران و رقیبانش بسی بهتر بود. سیم های دوم و سوم و چهارم سازش را از روده بچه شیر می تافته.عود چهار سیم را عود قدیم یا عود کلاسیک می نامیدند.عود کامل با پنج سیم که براساس گام سیتماتیسها پرده بندی می شده.
اعراب کوک نوع ایرانی را برای کوک کردن سیم ها در حالت آزاد عود قبول کرده اند(لا ر سل دو)
*
پیانو
کلمه پیانو تصغیر شده کلمه pianoforte به معنای: ساز شستی دار که به سال 1709 توسط bartolommeo cristofori تحت نام گراوی چمبالو کول پیانو افورته از روی ساز دیگری به نام هارپسیکورد ساخته شد. کریستوفوری مخترع این ساز تغییر در مکانیسم زخمه ای آن به وجود آورده آنرا کوبشی نمود. در ساز پیانو شستی ها با مکانیسم خاصی به مضرابهای چکشی ساز مربوط می شوند به طوری که هرگاه بر روی شستی بکوبیم چکش مضراب نیز بر روی سیم کوبیده شده و به خاطر آزاد گذاردن سیم در ادامه ارتعاش کمی به عقب بر میگردد. در کنار هر یک از چکش های پیانو یک دستگاه خفه کننده صدا وجود دارد که مانع از ادامه طنین صوت است. به علاوه پدالهای پیانو به دلخواه اجرا کننده طنین صوت را از این حد کمتر یا زیادتر می کند و به این طریق نوازنده پیانو می تواند با کمال سهولت به آهنگی که اجرا می کند حالت بدهد. امروزه پیانو به دو شکل مختلف ساخته می شود: پیانوی بزرگ که به فارسی گاهی آن را اشتباها پیانو رویال نامیده اند متشکل از سه پایه و بر روی آن جعبه ای بزرگ و کمابیش سه گوش که یک ضلع آن به ردیف شستی ها اختصاص یافته و دو ضلع دیگر منحنی دار از دو جانب ادامه یافته به یک دیگر متصل می شوند. در این نوع چکش ها از زیر سیمها به آنها کوبیده می شوند. نوع دوم که آن را به زبان اروپائی پیانینو یا پیانو کوچک اصطلاح کرده اند و به فارسی پیانوی دیواری موسوم شده است. در این نوع سیمها عمودی قرار دارند و چکش ها از جلو به سیمها برخورد می کنند. پیانو بعد از ارگ از لحاظ بزرگی میدان صدا و تنوع حصول طنین های بسیار مطبوع ترین و وسیعترین ساز در بین سازهای موسیقی است. میدان صدای آن کمی بیش از هفت اکتاو است. این خصوصیت سبب شده که پیانو به عنوان ساز سلو ساز همراهی کننده و نیز ساز شرکت کننده در ارکستر مجلسی و ارکستر بزرگ همه جا بتواند نقشی داشته باشد. پیانو در زمان فتحعلی شاه به ایران آورده شد و از زمان ناصرالدین شاه مورد توجه قرار گرفت. پس از تاسیس موزیک دارالفنون در کنار دیگر سازهای خارجی مانند ارگ و قره نی و فلوت و ویولن نوازندگی آن معمول شد و رواج گرفت و چون بزرگ و سنگین و گران قیمت بود و هر کسی قدرت خرید آن را نداشت و تنها اعیان و اشراف به آن دسترسی داشتند اسباب تجمل خانه و وسیله تشخص آنها گردید. می گویند اولین کسی که این ساز را کوک ایرانی کرد و در آن آهنگهای ملی نواخت محمد صادق خان سرورالملک بود
منبع: فرهنگ تفسیری موسیقی تاریخ موسیقی ایران ساز شناسی
**
تار :
تار که اکنون در میان سازهای ذوات الاوتار مضرابی متداولترین آلات موسیقی است و کامترین ساز ایرانی به شمار می رود. و برای نشان دادن نتهای مختلف آهنگها و نغمه های موسیقی ملی و معرفی الحان ایرانی بهترین است و طنین و آهنگ مطلوبی دارد.
چنانکه از کتابهای ادب و تاریخ و فرهنگها و دیگر نوشته ها بر میآید در قدیم به آن بربط می گفتند و بیشتر نویسندگان در کتابهای خود آن را عود خوانده و از آن بحث می کنند و عود معرب بربط است.بکار بردن کلمه تار به معنی ساز معروف کنونی در کتابهای موسیقی معمول نبوده و در قدیم به این نام خوانده نمیشده است. ظاهرا نخستین بار دردوره صفویه به این نام معروف شده است. زیرا چنانکه گذشت در گذشته معمولا به بربط یا عود و شاید بعدها چهار تار و پنچ تار می گفتند و بعید نیست که از دوره صفویه بر اثر کثرت استعمال و سهولت تلفظ این کلمه را مخفف کرده عدد 4 و 5 و 6 را از اول آن برداشته اند و تنها کلمه تار بدون ذکر تعداد اوتار این ساز در تلفظ مرسوم گردیده و از این زمان تار به معنی ساز معروف کنونی رواج گرفته باشد.
در عصر قاجاریه تار یکی از سازهای معروف و متداول موسیقی ایران بود و نام آن در اشعار این دوره مکرر آمده است.
تار تا این زمان ظاهرا پنج سیم داشته(دو سفید، دو زرد و یک بم) معروف است که سیم ششم را مشتاق علیشاه اصفهانی معروف اواخر عصر زندیه که استاد در نوازندگی تار و سه تار بوده به آن افزوده است. و در قدیم تارها را از ابریشم می ساختند.
تار جز دسته سازهای زخمه ای است یعنی به وسیله مضراب زدن بر روی سیم نواخته می شوند.تار یکی از سازهای قدیمی ایرانی است که به آن وتر می گفتند و هنوز به خوبی از تاریخ دقیق ساخت و پیدایش آن اطلاع درستی در دسترس نمی باشد ولی از قرار معلوم تاریخ آن به زمان ابونصر فارابی برمی گردد. صفی الدین ارموی-خواجه بها الدین و ابوالفرج اصفهانی و تنی چند از استادان موسیقی هر یک درباره تقسیم فواصل پرده که موافق پرده های تار نیز میباشد مطالبی نوشته اند. تار از یک کاسه که روی آن پوست کشیده اند و به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسیم شده تشکیل شده که قسمت بزرگ را شکم و قسمت کوچک را نقاره می نامند.دسته تار 45 تا 50 cm است و جعبه ای در انتهای دسته تار قرار دارد که آن را جعبه گوشی می نامند و از دو طرف آن سه گوشی بر سطوح جانبی این جعبه تعبیه شده است. تعداد سیمهای تار 6 عدد است. که دو رشته آن از جنس آهن و بقیه از جنس مس زرد رنگ است.
کاسه صوتی این ساز از چوب توت دسته آن از چوب گردو و گوشی های آن از چوب شمشاد است.دهانه کاسه صوتی به وسیله پوست پوشیده شده است. این ساز در تمام ایران متداول است. تار را با یک تکه مس زرد رنگ که به انتهایش موم وصل می کنند و مضراب نام دارد می نوازند
طنبار
در لغت نامه دهخدا در خصوص طنبار، طنبور و طنبوره و .... چنین آمده است: طنبار معرب طنبور سازی است معروف. طنبور یکی از آلات ذوات الاوتار است. قسمتی از آن را شش تا گویند که شش تار دارد و قسمتی دیگر را سه تا که سه تار دارد. در قدیم دو وتر بر آن بوده و امروز تا شش متر بر آن کنند . ساز دیگری در ایران بنام طنبور یا تنبور سابقه قدیم دارد، این ساز دو سیم داشته و مضرابی بوده که با انگشتان دست راست نواخته می شود، و هم اکنون در کردستان معمول است. شکل طنبور همه جا در نقاشی های قدیم بخصوص در مینیاتورها دیده می شود و کاسه آن از چوب است و دهانه آن هم پوست ندارد، مثل سه تار ولی کاسه اش بزرگتر است به شکل یک نصفه خربزه . تنبور دارای شکمی گلابی و دسته ای دراز است که بر روی آن از 10 تا 15 پرده بسته می شود. رویه جلویی شکم چوبی است. دسته این ساز مانند سه تار، بر سر ساز متصل است و سر در حقیقت، ادامه دسته است که بر روی سطوح جلویی و جانبی آن، هر یک دو گوشی کار گذارده شده که سیم ها به دور آنها پیچیده می شوند. سیمهای تنبور 4 عدد و معمولاً به فاصله های مختلف کوک می شده است. این ساز معمولاً بدون مضراب و با انگشت نواخته می شود. چنانکه در تاریخ موسیقی ایرانی نوشته شده در قدیم سازی به نام تنبور وجود داشته و از آن انواع مختلفی ذکر کرده اند. مثلاً گفته شده که فارابی تئوری دان مشهور موسیقی ایران، تنبور بغدادی و تنبور خراسان را دستان بندی کرده است. این ساز از دسته سازهای شهری است.[/
منابع : کتاب سرگذشت موسیقی ایران تالیف روح ا... خالقی، جلد اول ص 541. بخش سازهای رادیوی جمهوری اسلامی ایران
***
دف
در قدیم دف یا دایره کوچک را که چنبر آن از روی و برنج ساخته می شد خمک یا خمبک می گفتند و به دست زدن با وزن و به اصطلاح بشکن زدن هم خمبک یا خمبک می گفتند و ما ذیل عنوان تنبک و دنبک و سابقه این به تفصیل از آن گفتگو خواهیم کرد. در کتابهای لغت در معنی دف یا دایره می نویسند: آن چنبری است از چوب که بر روی آن پوست کشند و بر چنبر آن حلقه ها آویزند. دف یا دایره های هم بوده که بر چنبر آن زنگ تعبیه می کردند و می نواختند. زنگهای دف را جلاجل می گفتند. در قدیم برای آنکه طنین بهتری داشته باشد روی دف پوست آهو میکشیدند. در دوره اسلامی به کسانی که دف یا دایره می نواختند جلاجل زن می گفتند. در ایران کهن جلاجل وسیله ای بیضی شکل و بزرگ بود که زنگ هایی بر آن می بستند و در جنگها به کار می بردند و ظاهرا صدای مهیبی داشته است. دف یا دایره کوچک را که بر آن زنگوله تعبیه می کنند و اکنون متداول است دایره زنگی می گویند. این ساز ضربه ای موسیقی چنانکه از کتابهای موسیقی و نوشته ها و اشعار بر می اید در دوره اسلامی ایران برای پشتیبانی از ساز و حفظ وزن به کار می رفته و رکن اصلی مجالس عیش و طرب و محافل اهل ذوق و عرفان بوده که قوالان به تنهای هم با خواندن سرود و ترانه آن را به کار می بردند. پس از آنکه تنبک یا دنبک کوچک و مجلسی شد به تدریج جای دف را گرفت و از رونق دف کاست. با این حال دف یا دایره اکنون نیز به کار است و بیشتر آن را در ولایات و قراء و شهرهای کوچک وقصبات در مجالس عیش و سرور به کار می برند به ویژه در آذربایجان بسیار متداول است و نوازندگان ماهر دارد. دایره زنگی هم در مجالس طرب به کار می رود و در مجالس ساز و آواز و رقص و کنسرتها از آن استفاده میشود
***
تنبک
چنانکه فرهنگ ها می نویسند در قدیم دف یا دایره کوچک را که چنبر آن از روی و برنج ساخته می شد خمبک یا خنبک می گفتند و دست به هم زدن را با وزن و اصول برای اظهار مسرت وسرور نیز مجازا جمبک می گفتند. گمان می رود خم یا رویینه خم را که در روزگار کهن ایران از روی می ساختند و در جنگها به کار می بردند نیز خمبک یا تنبک هم می گفتند.بعدها آن را با تغییراتی به صورت کوچکتری ساخته و در مجالس عیش و طرب از آن استفاده کرده اند و آن را خمک یا خمبک گفته اند زیرا خمک یا خمبک مصغر کوچک شده خم و خلب است بنابراین روئینه خم که شاید شبیه به تاس بوده کوچک کرده و تغییراتی مناسب مجلس در آن داده اند و به آن نیز خمبک و تنبک گفته اند و این در واقع مادر تنبک یا ضرب امروزی است و پس از تکامل به صورت تنبک یا دنبک،ضرب کنونی در آمده و به همین نام شهرت یافته است. کتابهای لغت در معنی تنبک یا دنبک می نویسند: دهل کوچکی بوده است که دم درازی داشته و آن را زیر بغل می گرفته اند و می نواختند. این ساز ضربی به تدریج رو به تکامل نهاد و در سده های اخیر به صورت کنونی درآمد. از میان سازهای ضربه ای موسیقی ایران تنبک کامل ترین سازی است که تاکنون ساخته شده و آن را از گل پخته و چوب می ساخته اند و اکنون نیز می سازند. معمولا روی ضرب پوست بره می کشند و برای نوع گلی بزرگ آن را که در زورخانه ها به کار می برند از پوست گوسفند استفاده می کنند. بهترین تنبک ها ساخت شیراز بود و اکنون نیز بیشتر زنهای چادر نشین اطراف شیراز به ساختن آن اشتغال دارند و آن را از چوب گردو و چوب دیگری از درخت های مخصوص فارس می تراشند. ساختمان تنبک استوانه مانندی است مختلف القطر به طول 40 سانتیمتر در دو قسمت متساوی شامل گردن و شکم. گردن که آن را نفیر می نامیدند و اکنون گلویی می گویند به طول 20 سانتیمتر و محیط آن 30 سانتیمتر است.قطر دهنه خارجی نفیر که تا حدی شبیه قیف است 13 سانتیمتر، شکم طولش به اندازه طول گردن نفیر و محیط دور آن 90 سانتیمتر است. دهنه شکم ضرب که بر آن پوست می کشند نصف طول دمبک است. در تنبک های خوب طول نفیر و شکم و قطر دهنه مساوی است. تنبک از نظر ساخت و نقش مهمی که در موسیقی ایفا می کند مورد توجه اروپاییانی که در سده های اخیر به ایران آمده اند قرار گرفته است. پیتر دولاواله ایتالیایی از مجلس بزمی در همدان چنین می نویسد: (در اتاقیکه در آن پذیرایی می شدم سه تن از زنان مطرب نیز با سازهای گوناگون میزدند و می خواندند که یکی از سازها چند رشته داشت اما مثل عود و گیتار ما نبود آلات دیگری نیز مانند طبل هایی که دختران جوان ایتالیایی هنگام تابستان می زنند داشتند اما بزرگتر و خوش آهنگتر و زیباتر که قطعا نمونه ای چند از آنها خواهیم خرید و بر سایر طرفه ها و یادگاری ها سفر خواهیم افزود.)
تنبک های بزرگی که از گل پخته و به وسیله کوزه گران ساخته می شد و بر روی آن پوست گوسفند یا آهو می کشیدند در زورخانه ها به کار می رفت و ضرب از ارکان عمده در ورزشهای باستانی بود. اکنون نواختن ضرب در زورخانه ها به عهده کسی است که به او مرشد می گویند لکن در سده های گذشته مرشد یا کهنه سوار به کسی می گفتند که معلم و مربی ورزشکاران بود و نوازندگی ضرب را شخص دیگری بر عهده داشت. پس از آنکه در اواخر دوره صفویه اصول تصوف بیش از پیش در زورخانه ها رواج یافت کهنه سوارها عنوان مرشدی یافتند . ضرب گرفتی را نیز به عهده گرفتند و در سکویی که به آن سردم می گفتند می نشستند و خوانندگی می کردند. سازهای ضربه ای مانند دف و تنبک که در مجالس عیش و سرور و محافل انس به کار می رفته به نغمات و الحان نوازندگان و اشعار خوانندگان روح و جان می بخشیده و شنوندگان را به انبساط می آورد.از عهد ناصری به بعد نوازندگان به نامی در ضرب ظهور کردند که در نواختن آن و خواندن تصنیف و اشعار ضربی شهرت به سزایی داشتند. تنبک و ساختمان آن:
ساختمان این ساز ضربه ای پوستی به شکل استوانه ای است که یک سوی آن را با پوست پوشانیده اند و طرف دیگرش باز است. جنس این استوانه ممکن است از چوب یا فلز و یا گل پخته باشد که به تجربه ثابت شده که نوع چوبی آن بهتر از دو نوع دیگر است. فرم یا شکل ظاهری این ساز در نواحی مختلف فرق می کند. و ساختمان تنبک نیز از حیث اندازه کاملا مشخص شده نیست و به اندازه های گوناگون ساخته می شود. سازی که اینک به عنوان تنبک یا ضرب می شناسیم با شکل و شمایل امروزی تقریبا از دوران قاجاریه شناخته شده است. همچنین ای ساز تاکنون با 23 نام خوانده شده که عبارنتد از: دمبر-تنبک-تنبگ-تنبیک-تنتک-خمبک-دمل-دمبک-خوراژک-تمبک-تبنک-تبنگ-دمبرک-تنوک-خنبک-خمک-دمبال-دنبک-خمچک-دمبک-ضرب. تنبک از پنچ قسمت تشکیل شده است:
1.پوست 2.دهانه ی بزرگتر 3.تنه 4.نفیر یا گلویی 5.کالیبر یا دهانه ای پوست تنبک: پوست از حساس ترین قسمت های آن به شمار میآید و از جنس پوست بز میش بره آهو ماهی بز کوهی اسب است اما پوست کهنه بز یا میش بهتر است. در صورتی که پوست تنبک در اثر گرما زیادتر از حد معمول خشک و کشیده شود حتی الامکان باید از آب زدن به آن خود داری کرد چرا که آب زدن اگر چه ممکن است به طور موقت پوست را خوش صدا کند ولی در اثر تکرار باعث خرابی و بد صدای آن می گردد لذا برای جلوگیری از این کار باید همیشه تنبک را در گرما وارونه روی زمین یا موزاییک گذاشت تا پوست به تدریج رطوبت زمین را جذب کند و احتیاجی به آب نداشته باشد . دهانه ی بزرگ: در حقیقت همان دهانه گشاد یا فراخ ساز را تشکیل می دهد که پوست روی آن کشیده می شود. اندازه ی قطر دهانه بزرگ یک میزان استاندارد نیست(بزرگی یا کوچکی). و از لحاظ شکل ظاهری شکل دایره است. تنه: این قسمت از ساز کاسه طنین یا کاسه آکوی تنبک را تشکیل می دهد. تنه باید از رو عاج داشته باشد ولی از داخل صاف باشد(منظور از عاج شیارهای است که روی تنه به موازات دهانه بزرک ایجاد می شود. نفیر: قسمتی از بدنه ی تنبک است که دارای قطر کمتری بسبت به تنه بوده و از آن باریکتر است که از یک طرف به تنه و از طرف دیگر به دهانه کوچک شیپور مانند ختم می شود.
برای ساخت تنبک معمولا از چوب درخت گردو-توت-افرا و چوبی معروف به جنگلی استفاده می کنند و این ساز برای همراهی کردن آلات موسیقی به کار می رود و با دو دست نواخته میشود
**
رباب
رباب به ضم اول بر وزن غراب سازی باشد مشهور که می نوازند و آن تنبور مانندی بود بزرگ و دسته کوتاهی دارد و بر روی آن به جای تخته پوست آهو کشند و شکلی که در برهان از رباب چاپ شده شبیه تار است و کاسه آن شامل دو قسمت است به اصطلاح کاسه و نقاره خانه . عبد القادر مراغی در مقاصد الالحان در وصف سازها می نویسد : اما رباب و آن سازی بود که بعضی بر آ« سه وتر بندند و بعضی چهار و بعضی پنج و اوتار آن مزوج بندند چنان که هر دو وتر را حکم یک وتر باشد و کوک آن همچون کوک عود باشد. دانلد یولچ انگلیسی در مجله روزگار نو مقاله ای با عنوان برخی سازهای شرقی و غربی رباب را به هیات چهار پهلو و کمانه رسم کرده می نویسد رباب عربی است که یک یا دو سیم داشت و آن را با کمان می زدند و از این ساز عربی دو فرزند اروپایی به وجود آمد . از گفته عبد القادر مراغی آشکار می شود سازی که میان عربها با کاسه و سطح مربع رواج داشته و به آن رباب می گفته اند به یکتای معروف بوده نه به رباب. در بخش اول سرگذشت موسیقی ایران آنجا که از غژک می گوید نوشته است:
”فارابی در کتاب موسیقی اش نامی ار غژک نمی برد اما از ساز دیگری می گوید که شباهت کامل به غژک داشته و دارای دو سیم بوده و بی گمان نواخته می شده است نام این ساز رباب است”و نیز مینویسند: (رباب اول دو سیم داشته بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده و با کمانه به صدا در آمده و همان است که ما امروز کمانچه می گوییم.)
چون رباب عربی را با بدنه چهار پهلو وصف کرده اند و هم آن را تنبور مانند با شکم دو کاسه مانند تارنوشته اند و آن را کمانه ای و مضرابی هر دو گفته اند نمی توان به طور قاطع آن را جد کمانچه دانست بخصوص که مولف مقاصد الا لحان(رباب غژک کمانچه) هر یک را جداگانه وصف کرده و رباب و کمانچه را دو ساز دانسته است.
رباب مجموعاً از 4 قسمت، شکم، سینه، دسته و سر تشکیل شده است. شکم در واقع جعبه ای به شکل خربزه است که بر سطح جلویی آن پوست کشیده شده و خرکی کوتاه روی پوست قرار گرفته است. سینه نیز جعبه ای مثلث شکل است که سطح جلویی آن تا اندازه ای گرده ماهی و از جنس چوب است. در سطح جانبی سینه (سطحی که هنگام نواختن دربالا قرارمی گیرد) هفت گوشی تعبیه شده که سیمهای تقویت کننده صدای ساز به دور آنها پیچیده می شوند. بر سطح جانبی دیگر (سطح پائینی)، پنجره ای دایره ای شکل ساخته شده است. دسته ساز نسبتاً کوتاه است و بر روی آن حدود ده «دستان» بسته می شود و بالاخره در سر ساز، مانند تار، جعبه گوشی ها قرار گرفته و در سطوح بالائی و پائینی این جعبه، هریک سه گوشی تعبیه شده است. سطح جانبی جعبه گوشی ها کمی به طرف عقب ادامه یافته است. تعداد سیمهای رباب شش یا سه سیم جفتی است که سیمهای جفت با یکدیگر همصوت کوک می شوند. سیمهای رباب درقدیم از روده ساخته می شده در حالیکه امروز آنها را از نخ نایلون می سازند و سیم بم روی نایلون روکشی فلزی دارد. مضراب رباب امروزی مانند مضراب عود از پر مرغ ساخته شده است. رباب اساساً محلی است و بیشتر در نواحی خراسان و مرز افغانستان معمول است
منابع: سرگذشت موسیقی ایران مقاصد الالحان تاریخ موسیقی ایران
رادیوی جمهوری اسلامی ایران
**
سه تار
شکل ظاهری آن مانند تار است. با این تفاوت که شکم آن یک قسمتی، گلابی شکل و کوچکتر است، سطح رویی کاسه سه تار نیز چوبی است؛ سه تار امروزی چهار سیم دارد. خرک سه تار کوتاهتر از خرک تار بوده و دسته آن نیز ازدسته تار نازکتر است. سه تار فاقد «جعبه گوشی» است و گوشی های چهارگانه آن، دو عدد در سطح جلویی انتهای دسته (سرساز) و دوتای دیگر درسطح جانبی چپ (درهنگام نواختن درسطح بالایی) کار گذاشته شده اند. تعداد دستان های سه تار در زمان حاضر، مانند تار 28 است. سه تار با ناخن انگشت اشاره (و گاه توأم با ناخن انگشت وسطی) دست راست نواخته می شود. به عبارت دیگر «مضراب» سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده است. و به همین دلیل و به علل اکوستیکی دیگر، صدای این ساز ضعیف بوده، برای تکنوازی در جلوی جمعیت یا همنوازی در ارکستر مناسب نیست. چنین به نظر می رسد که سه تار در قدیم، سازی محلی بوده و در آن زمان سه سیم داشته است (کلمه «سه تار» دلالت برهمین نکته می کند) ولی بعدها شهری شده و سیمی بر آن افزوده اند
منبع : رادیوی جمهوری اسلامی ایران
**
سنتور
این ساز از جعبه ای ذوزنقه ای شکل تشکیل شده که اضلاع آن عبارتند از: بلندترین ضلع، نزدیک به نوازنده و کوتاهترین ضلع و موازی با ضلع قبلی و دور از نوازنده و دو ضلع جانبی با طول برابر، دو ضلع قبلی را به طور مورب قطع می کند. ارتفاع سطوح جانبی 8 تا 10 سانتیمتر است. جعبه سنتور مجوف است و تمام سطوح جعبه چوبی است. بر روی سطوح فوقانی دو ردیف خرک چوبی قرار دارد؛ ردیف راست نزدیکتر به کناره راست ساز است و ردیف چپ کمی بیشتر یا کناره چپ فاصله دارد (فاصله بین هرخرک ردیف چپ تا کناره چپ را «پشت خرک» می نامند). از روی هر خرک چهار رشته سیم همکوک عبور می کند ولی هر سیم به گوشی معینی پیچیده می شود. گوشی ها در سطح جانبی راست کنار گذاشته شده اند. سیمهای سنتور به دو دسته «سفید» (زیر) و «زرد» (بم) تقسیم می شوند. دسته سیمهای سفید بر روی خرکهای ردیف چپ و سیمهای زرد بر روی خرکهای ردیف راست به تناوب قرارگرفته اند طول قسمت جلوی خرک در سیمهای سفید دو برابر طول آن در قسمت پشت خرک است و می توان در پشت خرک نیز ازسیمهای سفید استفاده کرد (صدای آن به نسبت عکس طول، یک اکتاو نسبت به صدای قسمت جلوی خرک بالاتر است). هم چنین هرسیم زرد یک اکتاو بم تر ازسیم سفید بلافاصله بعد از آن صدا می دهد.
سنتور کروماتیک و سنتور کروماتیک بم به منظور تکمیل فواصل کروماتیک بین اصوات و نیز به قصد تأمین اصوات بم، حدود بیست ساله اخیر دو نوع سنتور با تعداد زیادتر خرک ساخته شده است. سنتور کروماتیک با همان میدان صدای سنتورمعمولی ولی با خرک ها و اصوات کروماتیک بیشتر. میدان صدای سنتور کروماتیک بم یک فاصله پنجم بم تر از سنتور کروماتیک است و وسعت آن سه اکتاو و نیم است. در دو نوع سنتور کروماتیک هر صوت توسط سه رشته سیم همکوک حاصل می شود به عبارت دیگر روی هر خرک سه سیم تکیه کرده است. از هر دو سنتور کروماتیک و کروماتیک بم در حال حاضر تنها استفاده های همنوازی می شود
منبع : رادیوی جمهوری اسلامی ایران
سنتور دوطرفه
سنتور دو طرفه یکی از ابداعات استاد داریوش سالاری از سازندگان برجسته سنتور است.سنتور بیسکویتی نیز از ابداعات دیگر ایشان است.با وی گفتگویی کرده ام که به زودی به چاپ خواهد رسید.اما عکس های حاشیه این گفتگو را که دوست گرامی ام ">حسین صالحی گرفته است کم کم در وبلاگ قرار می دهم شاید مورد توجه تان قرار گیرد.چندی پیش دوستی از خارج برایم میلی فرستاد و نت های قطعات خوارزمی و ترانه را خواست که آدرسش در زیر آمده است.هر دو قطعه ساخته استاد فرامرز پایور در دستگاه ماهور است و در کتاب هشت قطعه آمده.درباره استاد تجویدی کوچک تر از آنم که حرفی بزنم و می دانم که او نمرده است و در دل تک تک شما زنده است و خواهد درخشید و دوباره زندگی خواهد کرد.
برای دیدن عکس های دیگر بر روی لینک های زیر کلیک کنید:
عود
یک ساز ایرانی که در حمله ی اعراب فراموش شد و اعراب نامه آن را عود نهادند اما در اصل نام عود بربط است که در شعر های شاعران قدیم نیز در مورده این ساز بسیار یاد شده است با امید پیشرفته روز افزون این ساز در میهنمان
قانون
قانون سازی است ایرانی الاصل که در حمله ی اعراب به ایران این ساز توسط ایرانیان به دسته فراموشی سپرده شد و به راحتی به اعراب واگذار گردید واگذاری این ساز توسطه ایرانیان همانا و ادعای مالکیت سازه قانون توسط اعراب همان شد که در ایران دیگر این ساز که ظاهری همانند سنتور و نوایی خوش آهنگ دارد بیش از پیش به فراموشی سپرده شود اما در این میان کسی است که هنوز بر اصلیت خود پا بر جاست و این را فرا میگیرد سپس صاحب سبکه ده انگشتی در این ساز می شود و هم اکنون سالهاست که در ایران به آموزشه این ساز می پردازد و او کسی نیست جز سرکاره خانومه ملیحه ی سعیدی که زنده یاد استاداحمد ستوده همسر ایشان نیز به ساخت این ساز می پرداختند با آرزوی طول عمر برای این استاد و شاگردی زیره سایه ی ایشان و آشنایی بیش از پیشه ایرانیان با قانون
**
قیچک
شکم ساز از دو قسمت مجزا از یکدیگر تشکیل یافته، قسمت تحتانی کوچک تر و به شکل نیم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشیده شده و روی پوست خرک ساز قراردارد: قسمت بالائی بزرگ تر، مانند چتری روی قسمت تحتانی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی ازعقب به هم اتصال یافته اند و در نتیجه در جلو یا بین دو قسمت حفره ای تشکیل شده است. سطح جلوئی قسمت بالا، جز در ناحیه وسط که زیر گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است. دسته ساز تقریباً در نصف طول خود روی شکم قرارگرفته و نیمه دیگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل است و دسته فاقد «دستان» است. سر متشکل است از جعبه کوچک (محل قرارگرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در یک طرف آن) و یک زانده منحنی شکل برای آویختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی یافته است. قیچک اساساً جزو دسته سازهای محلی بوده که در سالهای اخیر درحمایت وزارت فرهنگ و هنر به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و کوک آن را تکمیل و تنظیم کرده اند، بلکه آن را به سه اندازه مختلف، قیچک سوپرانو (به طول 5/56 سانتیمتر) قیچک آلتو ( 63 سانتیمتر) و قیچک باس به همان نسبت بزرگ تر ساخته اند. طول سیم مرتعش در قیچک سوپرانو =5/33 ، در قیچک آلتو =5/37 و قیچک باس 70 سانتیمتر است. وسعت هر یک ازانواع حدود سه اکتاو است. قیچک سوپرانو سازی است که قابلیت تکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع بعدی (التو و باس) بیشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود. آرشه قیچک پس ازاستاندارد شدن ساز، عیناً همان آرشه ویولون است. قیچک از انواع سازهای محلی است که در سالهای اخیر به شهر آمده و مورد استفاده قرار گرفته است و بیشتر در نواحی جنوب شرقی ایران معمول است و در آن نواحی حتی، طبق عقیده و سنت اهالی برای معالجه امراض بکار می رود. در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای است که دو تسمه برآن الصاق می شود: یکی از تسمه ها را به کتف چپ و دیگری را به کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقریباً آزاد و آویزان می شود. اما نوازندگان شهری تمایل به استفاده از این تمهید ندارند. کوک قیچک محلی ثابت نیست ولی قدر مسلم این که سیمها تقریباً هیچ وقت نسبت به یکدیگر فاصله پنجم نداشته اند. آرشه- در اصل (نوع محلی آن) شبیه به آرشه کمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ویولون و ویولنسل در نواختن نوع شهری آن استفاده می شود
**
کمانچه
این ساز جز دسته سازهای آرشه ای است . کمانچه یکی از سازهای زهی است که دارای 4 سیم می باشد و این سیم ها به موازات تمام طول ساز امتداد دارد و صدای آن خیلی خوش و جذاب می باشد ولی کمی به اصطلاح تو دماغی. کاسه صوتی این ساز از چوب توت است که با برش های از عاج تزیین شده است. کمانچه سابقه اش در ایران به قبل از اسلام می رسد و در نواحی بلوچستان به نام غژک یا غیچک نامیده می شود ولی تعداد سیم های آن از کمانچه بیشتر است.
**
گیتار
عده ای عقیده دارند که این ساز اسپانیل اصل است و به عقیده ی عده ای دیگر این ساز مکزیکیست به هر حال متعلّق به هر کجا باشد متعلّق به ایران نیست. امّا این ساز در چند سال اخیر در ایران خیلی طرفدار پیدا کرده است و روز به روز بر طرفداران آن افزوده می شود. هر ساز بر پایه ی نتی بنا شده و گیتار ،سازی است که بر پایه ی نت سوم یعنی "می" بنا شده است،این ساز دارای شش سیم است که این سیم ها از پایین به این ترتیب نت بندی شده اند:
"می" - "سی" - "سل" - "ره" - "لا" - "می" که برای سهولت در حفظ آن به ملا رسول سی می معروف است. این ساز زیبا وخوش آهنگ که جزو یکی از سخت ترین ساز هاست یکی از سازهای اساسی در کنسرتها به شمار می رود چون ما در کل سه ساز مکمّل داریم که عبارتند از پیانو ، گیتار و ارگ و باید حداقل یکی از این سه ساز در کنسرت ها اجرا شودند
نی
نی از ساده ترین و طبیعی ترین سازهای موسیقی بادی است که با روئیدن از زمین پیوسته در دسترس بوده و انسان با مختصر تصرفی از آن استفاده کرده است. ملل قدیمه نی را سرمشق قرار داده و از روی آن سازهای مختلف بادی ساختند و در صلح و جنگ به کار بردند.مولفین کتابهای موسیقی قدیم طبیعی ترین و کاملترین آلات موسیقی را حلق انسان دانسته اند. و پس از آن آلات ذوات النفح به ویژه نی را از جهت مشابهی که نی و حلق انسان در ایجاد نغمات دارند. نی به سبب سادگی و سهولت اجرای صداهای و آسانی حمل و نقل و یافت شدن در طبیعت تنها سازی است که دسترسی به آن در همه جا و برای همه کس امکان پذیر بوده و با مختصر تصرف مورد استفاده قرار می گرفته است . نی هفت بند مناسبترین نای برای نواختن موسیقی ردیفی است که از بوته نی ساخته میشود، هفت بند آن شش سوراخ دارد که پنج تای آن در روی سطح استوانه و دیگری در پشت تعبیه شده است. ساز نی را نمی توان کوک کرد و وسعت صدای آن حدود دو اکتاو و نیم است. نی را یکی از سازهای عرفانی می نامند و اگر خوب نواخته شود حتی حیوانات را هم تحت تاثیر قرار می دهد
**********************
باتشکر از سرکار خانم گلنار محمدی فر و سایت www.Hamkelasy.com
داستان موسیقی ایران، داستانی است پر از فراز و نشیب و در این میان آنچه ما را به مبدا پیدایش این هنر نزدیک میکند کشف نیهای استخوانی مربوط به هزارههای قبل از میلاد است که در نوع خود ابتداییترین و اولین نمونههای سازهای موسیقی محسوب شود، شادروان حسن مشحون معتقد است، از زمانی که بشر توانست انفعالات درونی خود را به وسیله صدا نمایش دهد و وزن را از صداهای منظم و مختلف طبیعت به دست آورد، موسیقی را به وجود آورد زیرا جهان پر از اصوات است و عالم خلقت بر توازن و انتظام استوار است.
چون تشخیص موزون از غیر موزون در طبیعت بشر است ، و هر چیز موزون مطابق طبع انسان است . آواز ، رقص ، شعر که هر سه موزونند و مورد پسند بشر ؛ از همان دوران قدیم به صورت آداب و رسوم جزو زندگی ملل دنیا درآمدند ؛ با پیشرفت تمدن و با اختراع آلات و ادوات موسیقی بشر از نواهایی که در ذهنش حالت دلپذیر ایجاد می کرد تقلید نمود و با سرودهای مذهبی به نیایش رب النوع ها پرداخت و موسیقی را رکن اصلی دین قرار داد و از رقص و آوازهای ضربی و غیر ضربی در جشن و سرور و مراسم مذهبی خود استفاده نمود. پس ریشه موسیقی به عهد کهن ارتباط دارد، موسیقی صوتی با سخن به وجود آمده است و در واقع همان روزی که انسان توانست برای نخستین بار خوشیها و رنجهای خود را با صدا نمایش دهد، مبدا موسیقی است.
سرگذشت هنر ایران از جمله موسیقی آن را می توان به دو بخش تقسیم کرد :
دوره نخست : از آمدن نژاد آریایی به سرزمین ایران تا پایان دوره ساسانی
دوره دوم : از طلوع اسلام تا عصر حاضر
در مورد دوره نخست ، آنچه درباره اندیشه ، عواطف و احساسات هنر آریائیان گفته می شود به سبب فقدان آثار مدون و اسناد معتبر به ناگزیر مبنی بر حدس و گمان خواهد بود ، اکنون بیشتر اطلاعات ما از ایران قدیم غیر از روایات دانشمندان و مورخین شرقی و ادبای دوره اسلامی و اندکی از کتب ایران پیش از اسلام که از اواخر عهد ساسانی باقی مانده ، از منابع خارجی و تحقیق و تتبع شرق شناسان است.
هیچ ملتی بدون اقتباس و استفاده و یاری جستن از دیگران نتوانسته به درجات عالی از تمدن دست یابد و هر ملتی بنابر نیازها و شرایط محیطی خویش و با اندیشه و ذوق و توانائی های خود چیزهائی بوجود آورده که در طول زمان در نتیجه برخورد و ارتباط و در آمیختن با ملت های دیگر ، به دیگران منتقل شده است. ایرانیان از ملت هائی هستند که در این اقتباس و تصرف در آن توانائی و ذوق و پسند خود را در طول تاریخ به ثبوت رسانیده و آن چه را اخذ کرده اند به صورتی بهتر و خوشایندتر در آورده و بدان رنگ ملی داده اند.
ابن خلدون نیز پیرامون اهمیت دادن سلسلههای تاریخی ایران به موسیقی مینویسد: موسیقی نزد ایرانیان پیش از اسلام مطلوب و محبوب بود و رواج بسیار داشت. پادشاهان توجه و علاقهی زیادی به اهل موسیقی مبذول مینمودند و خنیاگران و موسیقیدانان را در دربار سلاطین ایران منزلت و مقامی بس ارجمند بوده است.
برای روشن شدن این موضوع و با توجه به آمیزش و ارتباط ملت های متمدنی که در قلمرو هخامنشیان می زیستند و دیگر مللی که به ایران ارتباط داشتند ؛ ابتدا در مورد تمدن هائی صحبت خواهیم کرد که از لحاظ هنر موسیقی دارای غنای فرهنگی بوده اند.
تمدن سومری : سومری ها دارای تمدن کهن بودند ؛ و اسباب و آلات موسیقی که در حفاری های سرزمین کلده و شهر اور کشف شده تا حدودی سابقه و ریشه موسیقی آسیا به ویژه مردم آسیای غربی را روشن کرده است. در داخل آرامگاه یکی از پادشاهان سومری نقش برجسته ای است که یک نوازنده چنگ و زنی را در حال رقص نشان می دهد ، نیز در کاوشهای انجام شده در اور دو ستون کشف شده که بر آن آهنگ موسیقی نقش شده است. از وسایل مرسوم در این تمدن می توان طبل و چنگ و نی را نام برد.
تمدن کلده (بابل جدید) : این تمدن نسبت به ملل همسایه سمت مربی داشته و ملل قدیم از علوم و صنایع و هنر آنان برخوردار بوده اند ، از آثار بدست آمده در حفاری ها و تحقیقات دانشمندان معلوم گردیده که اسباب و آلات موسیقی این دوره عبارت بودند از نی ، فلوت ، شیپور ، عود ، طبل و قانون.
در مورد ادوات موسیقی دورانهای هخامنشی و پیش از اسلام نیز ، از سازهایی چون نقاره، شیپور، نی، بربط، تنبک، کوس، کرنای، سرنا، دمامه، خم، جلجل و گاودمن نام برده شده است.
به عنوان نمونه در شاهنامه میخوانیم :
خروش آمد و ناله کرنای برفتند گردان لشکر ز جای
یا منوچهری میگوید :
ز فریاد خرمهره و گام دم الاله بر امد ز رویینه خم
در یک تجزیه و تحلیلی کلی ،اطلاعاتی که شاهنامه از ابزارهای موسیقی دورانهای تاریخی و اسلامی به ما منتقل میکند به مراتب بیشتر از سایر منابع تاریخی است چرا که فردوسی با توجه به سرایش شاهنامه در وزن حماسی در پیروزی ایرانیان سازهای شاد و مناسب و در جنگها موسیقی عزا و سوگها را به کار میبرد.
کهن ترین آثار شعر و موسیقی نژاد آریا :
۱ - وداها یا کتابهای مقدس هندی ها
۲ - اوستا : کتاب مذهبی زرتشتیان و از کهن ترین آثار ادبی و مذهبی ایرانیان است ، در زمان هخامنشیان دو نسخه رسمی از اوستا موجود بوده که یکی را اسکندر ضمن آتش زدن کاخ های سلطنتی پارس سوزاند و نسخه دیگر به دست یونانی ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت های علمی آن که به نجوم و پزشکی و موسیقی و امثال این ها مربوط می شد ، آن را سوزاندند. کهن ترین قسمت اوستا گاتها است که از خود زرتشت است ، و هنگام نیایش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز می خواندند و این قدیمی ترین میراث مدون ما ، در شعر و موسیقی است.
همچنین در زمینه اجرای موسیقی و آواز می توان به این نکته اشاره نمود که در ایران باستان هر یک از روزهای ماه نامی خاص داشت که به اسامی فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال به نام (مهر) بود و دراین روز جشن بزرگی برپا می داشتند ، که پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بود ، این جشن شش روز طول می کشید و به روز بیست و یک که آن را ( رام روز) می نامیدند ختم می شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام می گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص می نامیدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانیان که سخت پایبند مذهب و دستورات کتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترین وجه و با شکوه تمام انجام می شد. در این دوره سرایندگان موظف بودند که برای هر روز آهنگی نو بسازند و با سرودن شاعران در آمیزند و بنوازند و بخوانند و هر یک از این نغمه ها به نام همان روز نامیده می شد. « مهرگان بزرگ » و « مهرگان خردک » که نام دو لحن از موسیقی قدیمی و اصیل ایرانی است از یادگارهای آن دوره است.بعید نسیت که "مقام مهرگانی" بعد ها به "مهربانی" تغییر نام داده باشد و اکنون لحنی به نام "مهربانی" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغییر حالتی به نام های "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطای شور متداول است.
حکیم نظامی گنجوی در خسرو و شیرین میان سی و یک لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگانی" نام برده است و گوید:
چو نو کردی نوای "مهرگانی"
ببردی هوش خلق از مهربانی
ساسانیان و شعر و موسیقی در دوره آنان :
دوره ساسانی را می توان دوران شکوفایی موسیقی در ایران باستان دانست. زیرا اغلب شهریاران ساسانی، نه تنها دوستدار موسیقی بودند بلکه بسیاری از آنها، خود با موسیقی کاملا آشنایی داشتند. در زمان شهریاری خسرو پرویز با زمینه ای که از گذشته فراهم شده بود و استادان ماهری که در زمینه موسیقی به وجود آمده بودند؛ عصر طلایی موسیقی ایران است.
تمدن و فرهنگ این دوره آخرین تجلی تمدن و صنعت و هنر کهن ایران و مکمل تمدن هخامنشی بود . بنابر مدارک موجود جشن های علمی و فرهنگی و هنری عهد ساسانیان به مراتب بیش از ادوار قبل بود ، از جمله جنبش علمی هنری که از زمان انوشیروان به منتهای درجه خود رسید و هنر موسیقی که از زمان اردشیر بابکان مورد حمایت و توجه قرار گرفته بود و در زمان بهرام گور و خسروپرویز رو به پیشرفت و ترقی نهاد.
برای اطلاع از چگونگی موسیقی در این دوره باید به ادبیات و رکن اساسی آن یعنی شعر پرداخت که در قدیم شعر و موسیقی توام بوده است.
ازجمله آثار برجسته ادبی ساسانیان ، سرود (کرکوی) با مزمون زیر بوده :
شاها ، خدا یگانا – به آفرین شاهی
افــروخـتـــه بادا روشنـــایی
عالمگیر باد هوش گرشاسب
همی پــــر است ازجـــــوش
نـــــوش کـــن ، مـــــی نوش
همیشه نیکی کن نیکوکارباش
که دیـروز و دیشب گـــذشت
شاها ، خدا یگانا – به آفرین شاهی
از دیگر دلایلی که می تواند غنای فرهنگ و موسیقی دوره ساسانیان را به اثبات رساند گوشه هایی از دستگاه های موسیقی بوده که اکنون نیز نواخته می شود از جمله "خسروانی" ، "اورامن" و پهلوی.
و همچنین مانی دانشمند ایرانی را ازموسیقی دانان نوشته اند ؛ اعتبار و اهمیت موسیقی در عهد ساسانی از آئین مزدک نیز نمودار است.
مزدک در اصول دین خود چنین آورده است که : خداوند آسمان ها مانند پادشاهی بر تخت نشسته و چهار قوه یعنی ( شعور – عقل – حافظه – شادی ) در پیش او ایستاده اند. قراردادن یکی از نیروهای معنوی چهارگانه ، که قوه شادی و نماینده موسیقی است در ردیف سه قوه دیگر دلیل بر اهمیت موسیقی نزد ایرانیان آن دوره است.
هنر موسیقی در روزگار ساسانی تا آنجا رشد یافت که علاوه بر آوازها که دارای اسمی ویژه بودند ؛ ترانه های ضربی که برای آنها شعر ساخته نشده بود نیز نامی داشتند، مانند پیش درآمد های امروزی.
موسیقی دانان عصر ساسانیان :
از موسیقی دان های معروف خسرو پرویزعلاوه بر باربد که همه ما کمابیش داستان هایی درباره وی شنیده ایم می توان به زنی به نام نکیسا نیز اشاره کرد که چنگ می نواخته و به او لقب "چنگی خسرو پرویز " داده بودند. موسیقی دان های دیگر ساسانی عبارتند از: سرکش، بامشاد، رامتین، آزاد وار چنگی، کوسان نواگر، آفرین، خارکش، خسروانی و کاسه گر.
باربد : یکی از این موسیقی دان های معروف خسرو پرویز، باربُد(بَربُد) بوده که بسیاری از الحان و نواهای موسیقی را که هنوز بعضی ار آن ها با همان نام در ردیف دستگاه های موسیقی کنونی ما باقی مانده است از ساخته ها و پرداخته های او می دانند و برخی اختراع "مقامات" را به او نسبت می دهند ؛ او برای هر روز از سی روز ماه، لحنی ساخته بود که آن را "سی لحن باربد" نام نهادند و برای سیصد و شصت روز از سال، سیصد و شصت لحن ساخته بود.هم چنین برای هفت روز هفته نیز، هفت آهنگ به نام "خسروانی" ساخت که هر روز، یکی را اجرا می کرده است. او بربت(عود) می نواخته و زادگاهش را جهرم فارس ذکر کرده اند. داستان هایی که به باربد نسبت داده اند اغلب جالب اند. از آن جمله این که: باربد بسیار تلاش می کرد که به دیدار خسرو پرویز برسد ولی بر اثر حسادت فردی به نام سرکش(سرکیس) که رییس موسیقی دان های دربار بوده، نمی توانسته با خسرو پرویز دیدار کند تا اینکه با موافقت مَردویِه باغبان اختصاصی شهریار ساسانی، موفق می شود در بالای درختی،مشرف بر تخت گاه شهریار پنهان شود و با هنر نمایی خود، مورد توجه شهریار ساسانی قرار گیرد. یا داستان دیگری در رابطه با مرگ شبدیز، اسب محبوب خسرو پرویز، که هیچ کسی جرات نمی کرده است مرگ شبدیز را به خسرو پرویز اطلاع دهد ولی باربد با خواندن شعری آهنگین و نواختن آهنگی غم انگیز به آن اشاره می کند. یا داستان دیگری در رابطه با زندانی شدن خسرو پرویز به وسیله پسرش شیرویه است که وقتی باربد از این کار مطلع شد و حال زار خسرو را در زندان دید، چهار انگشت دست چپ خود را برید تا نتواند پرده های ساز را بگیرد و ساز خود را نیز سوزاند.
سی لحن باربُد :
آرایش خورشید، آیین جمشید، اورنگی، باغ شیرین، تخت تاقدیس، حقه کاووسی، راح و روح، رامش جان، سبز در سبز، سروستان، سرو سهی، شادان مروارید، شبدیز، شب فرخ، قفل رومی، گنج ساخته(گنج سوخته)، گنج بادآورد، کین ایرج، کین سیاوش، ماه برکوهان، مشک دانه، مروای نیک، مشک مالی، مهرگانی، ناقوسی، نوبهاری، نوشین، باده، نیم روز، نخجیره گان، گنج کاروان.
داستان آشنایی خسروپرویز با باربد :
خسرو نوای شیرین بیت الغزل را شنید. جام را به کنار نهاد و گفت: سبز در سبز؟
باز ندا آمد. بیتی دیگر سروده شد. نوا از بالای درختی می آمد. خسرو نزدیکتر شد. گفت کیستی؟ جواب آمد: باربد!
و دوباره نواخت. صدای ترانه هایش چقدر دلنشین بود! خسرو بار دیگر جام گرفت. به بالای درخت نگاه کرد. هیچ ندید.
نوازنده می خواند و بربط می نواخت. ترانه به پایان رسید. خسرو بانگ برآورد: بیرون آی!
باربد از درخت به زیر آمد. جامه پرنیان سبز رنگی پوشیده بود. همچون بلبل ِ مست می خرامید. نزدیک آمد. در مقابل شاه به خاک افتاد.
خسرو پرسید: نامت چه بود؟
گفت: باربد.
خسرو باز گفت: بار دیگر سبز در سبز را بنواز...
باربد عود به دست گرفت و نواخت.
***
خسرو غمگین بود. در مداین بود ولی دلش هر لحظه می خواست به جانب ارمنستان پرواز کند. آنجا که دلبرش خانه داشت. خیال شیرین یک دم خسرو را راحت نمی گذاشت. باربد را فراخواند. باربد به حضور رسید. سی ترانه از میان آوازهایش گزین کرد. سرود و نواخت.
چو باد از گنج باداورد راندی
ز هر بادی لبش کنجی فشاندی
...
چو تخت طاقدیسی ساز کردی
بهشت از طاقها در باز کردی
...
و گر سرو سهی را ساز دادی
سهی سروش به خون خط باز دادی
...
چو کردی باغ شیرین را شکربار
درخت تلخ را شیرین شدی بار
خسرو نام شیرین شنید. غمش تازه شد. باربد نواخت. خسرو جرعه ای نوشید و با یاد شیرین به خواب رفت.
***
ای باربد! برای امروز چه نوایی داری؟
باربد برای هر روز سال نغمه ای داشت. یکی از دستان هایش را اجرا کرد. روز ها که می گذرد باربد نغمه ای تازه ساز می کند. هر روز از پس روز دیگر با ترانه های باربد طی می شود. خورشید گویی تا نغمه ای از باربد نشنود غروب نمی کند. خسرو گویا تا نوایی از دست بربط نواز به گوش جان نگیرد به خواب نخواهد رفت. در این شب باربد نوایی می سازد و خسرو و شیرین را به هم می رساند...
شیرین به پشت پرده خزید. خسرو به تخت شاهی نشست. باربد از زبان خسرو تصنیفی خواند. از غم فراق یار نالید. دل شیرین از پس پرده لرزید. نوبت به نکیسا رسید. او سرودی از زبان شیرین خواند. چنگ نواخت. شیرین وصف حال خود را می شنید. نوبت به باربد رسید. از زبان خسرو سرود خواند و نکیسا در جوابش از قول شیرین ترانه سرود. مجلس اوج گرفت. باربد با نوایی دل انگیز پرده را پس راند. روی بربطش مضراب ریز زد. شیرین بیرون آمد. خسرو به چهره شیرین نگاه کرد. هیچ نگفت. نوای بربط باربد و چنگ نکیسا گویای احوال بود. خسرو قدمی به جلو برداشت. نوای بربط و چنگ یک دم قطع نمی شد. شیرین گامی به جلو آمد. به هم رسیدند. خسرو شیرین را در آغوش گرفت. باربد از نواختن باز ایستاد. عود را به دست گرفت و از مجلس بیرون رفت. به زیر درخت سدر رسید. دلش شادمان بود. بربط را بر کناره درخت سدر ایستاند. به زمین نشست. دراز کشید. چشمش را بست. خوابید... صبح شد. سپیده دمید. باربد بیدار شد. بوی ریاحین به مشام می رسید. باربد بو کشید. چرخید. به خودش نگاهی کرد. لباس گرانقدر خسرو رویش بود.
***
خسرو ناله دردناکی کرد. به یاد آورد که چگونه با اسب تیزگامش شبدیز، چهار رکن ِ هفت اقلیم را در نوردیده بود. اسبی که می تاخت و زمین را چاک چاک می کرد اکنون در بستر بیماری بود. خسرو افسوس خورد. از غم شبدیز دلش به درد آمد. به سمت در نگاه کرد. باربد داخل شد. بربط به دست داشت. خسرو لبخند کمرنگی زد. باربد بی مقدمه نواخت. تصنیف غمگینی خواند. در تصنیفش وصف شبدیز می کرد. از بلند پروازیهایش می گفت. می گریست و می نواخت و می خواند. خسرو دانست که شبدیز دیگر زنده نیست. ترانه غمناک باربد کمی از اندوه خسرو کاست. روزهای بدی بود برای باربد و خسرو و شیرین و...
همه چیز چون جنبیدن پلک چشم زیر و رو شد. خسرو پرویز در دخمه ای محبوس شد. این نیرنگ پسرش شیرویه بود که به حیله، تاج و تخت را از پدر ستاند. خسرو اسیر شد. شیرین در غمی جانگاه سوخت و فنا شد. باربد گریخت. خسرو به گذشته اندیشید. یاد شبدیز و شیرین و شاپور و فرهاد و باربد و نکیسا و شکر و گلگون و مریم و مهین بانو و دیگران در ذهنش متجلی شد. این همه چگونه به طرفه العین از میان رفت؟ نه... یکی هنوز پا برجا بود: باربد!
باربد خودش را به پشت دیوار زندان رساند. رنگش پریده بود. نشست. به دیوار تکیه داد. او نباید به سادگی فنا می شد. مضراب گرفت و برای پادشاهی که تاج و تختش را از دست داده بود نغمه غمگین دیگری سرود. خسرو از داخل زندان تصنیف غم انگیزی شنید. صدای آشنای بربط بود. دلش لرزید. شادمان شد. یادگارهایش هنوز به کام فنا کشیده نشده بود. باربد همچنان نواخت. این غزل خداحافظی بود. دیدار نخستین را به یاد آورد. برای خسرو نواخت . غمگینانه گفت: بدرود...
خسرو تاب نیاورد. به خود پیچید و بغضش را فرو داد. باربد، بربط را به کناری نهاد. خنجر برکشید و به ناگاه چهار انگشت دستش را برید. سپس با دست دیگرش بربط را برداشت و رهسپار خانه شد. آتشی برافروخت. سازهایش را به کام آتش داد. باربد سوخت. جسمش تمام شد. یاد بربط نوازی اش اما همیشه جاویدان ماند.